آخرین کاشی صحن حسنی را ای کاش
زنده باشیم درآن لحظه و ما بگذاریم
علمدار نوشت:ای تو به اقلیم شرف شاه من
جان من و روح من وراه من
خسرو جان پرور و دلخواه من
پرده بر افکن ز رخ ای ماه من
زهره به روی تو بود مشتری
یا حجت ابن الحسن العسگری
علمدار نوشت:به دست مهربان مادر دلبستگی دارم
که من بی تابم و آرام میگرم در آغوشش
علمدار نوشت:گر بر ستم قرون برآشفت حسین
بیداری ما خواست به خون خفت حسین
آن جا که زمان محرم اسرار نبود
با لهجه خون سِرّ گلو گفت #حسین
برای مشاهده تصویر در ابعاد اصلی ، روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید.
علمدار نوشت:اینهمه زخم چرا ریخته روی بدنت؟
جای یک بوسه نماند از کف پا تا دهنت
علمدار نوشت:شد عجین اشک چشات با عسل سرخ لبات
ماهی دریادل من میجوشه دریا زیر پات
پانوشت:علم بر زمین می کوبه ای جانم
یل بی بی ام البنین ای جانم
صدای زینب می رسد ای جانم
علمدار ما را ببین ای جانم
علمدار نوشت:کتیبه ای برای محرم در نظر داشتم که خداوند توفیق این مهم را نصیب بنده کرد که پایان رساندم امیدوارم مورد قبول پسر اسدالله ,اباعبدالله الحسین(ع)قرار گرفته و بنده را از دعای خیرتان محروم ننمایید.